سیزده به در!
سیزده به در!
خلاصه بعد از چند ماه استراحت مطلق در قرارگاه پلیس راه استان در نقش معاون افسر نگهبان، حوصله فرمانده قرارگاه از ما سر رفت و گفت برای طرح نوروز از بیستم اسفند برم پاسگاه نوکنده! اونهایی که پلیس راه استان خدمت کردن میدونن پاسگاه نوکنده بدترین پاسگاه پلیس راه برای خدمت کردنه چون حجم کاریش خیلی بالاست. چه برسه که طرح نوروز هم باشه! خلاصه اینکه حدود یک ماهی میشه نوکنده هستم. توی ایام عید گاهی از 6 صبح تا 11 شب با یکی دو ساعت استراحت گشت زنی داشتیم. ما هم مثلا در نقش افسر گشت بودیم. طرح نوروز هم امروز تمام شد اما فعلا خبری از برگشتن به قرارگاه نیست.
در ایام عید چند شبی که گشت زودتر تمام میشد منزل اومدم تا اینکه دیگه خود فرمانده پاسگاه از رو رفت و سیزده به در که همه نیروها آماده باش بودن من رو فرستاد مرخصی. ما هم با اقوام اَبی همسر مکرمه تصمیم گرفتیم بریم جنگل و سیزده رو به در کنیم.
اولش برنامه گذاشتن برن النگ دره ولی من با تجربه ای که از سالهای قبل داشتم گفتم النگ دره روز سیزده به در قیامت میشه و اگر برنامه اینه ما نمیآیم. خلاصه اینکه حرف مارو نشنیدن و با اینکه ساعت 7 صبح راه افتادن به سمت النگ دره از شدت شلوغی راهشون رو به سمت جنگل توسکستان عوض کردن. وقتی برنامه عوض شد ما هم راهی شدیم به سمت توسکستان و به خاطر اینکه توی شلوغی توسکستان گرفتار نشیم تصمیم بر این شد که بریم به جنگلی که پشت روستای خیرات که در غرب جاده توسکستان قرار داره.
جای شما خالی جنگل بسیار زیبایی بود و هوا هم بسیار مطلوب و جمعیت سیزده به دری ها هم قابل تحمل. همهی اینها را گفتیم تا به اینجا برسیم....
متاسفانه وقتی در این جنگل زیبا کمی قدم زدیم متوجه موضوعی اسفناک شدیم.... در هر چند قدم تنه درختان جوانی مشاهده میشود که قربانی تیزی تبر ناجوانمردانی شده اند که زخم هایی جبران ناپذیر بر این حیات سبز زده اند. تعداد درختانی که در جای جای این جنگل قطع شده بودند بیش از حد انتظار بود. ظاهرا یه عده دارن تدریجی این درختهارو غارت میکنن. نمیدانم مسئولین محیط زیست از این موضوع خبر دارند یا نه؟! دل انسان از این بیرحمی به درد میآد. این عکس رو که گرفتم نیگاه کنین؛ بشمارید چند تا درخت بریده دیده میشه؟! فکر میکنم تا چند وقت دیگه همین درختهای باقی مانده هم قطع بشه:
عکس متاسفانه آپلود نشود فعلا!!
بگذریم، غروب موقع بازگشت ترافیک بسیار سنگینی به سمت جاده اصلی وجود داشت. حتی جاده اصلی جلین به گرگان هم ترافیک خیلی بالایی داشت و همکاران پلیس راهی ما که در آماده باش کامل بودند به شدت مشغول روانسازی ترافیک در محور توسکستان بودند. اگه خدا بخواد این اولین و آخرین سیزده به دری بود که من سرباز هستم! امروز 20 فروردین هم 355 روز است که من سربازم!!!
دیدار وبلاگ نویسان گرگانی
دیدار وبلاگ نویسان گرگانی
امروز (جمعه5/12/1390) غروب جلسه دیدار وبلاگنویسان گرگانی به دعوت وبلاگنویسِ توّاب، جناب عبدالرضا چراغعلی، رییس کمیسیون فرهنگی شورای شهر گرگان در مجتمع پذیرایی بهشت هیرکان برگزار شد. هرچند جناب چراغعلی از ابتدا تا انتهای جلسه دست و پا میزدند تا شخصیت حقیقی و حقوقی خود را از هم جدا کنند و تمایل داشتند که حضورشان در جلسه را به عنوان یک دوست در کنار سایر وبلاگ نویسان جلوه دهند اما این تلاش چندان موفق نبود و در اثنای جلسه مکرر با توجه به جایگاه شغلی مورد خطاب و پیشنهاد قرار میگرفتند.
این جلسه که ظاهرا هدف اصلیش دید و بازدید قلم بهدستانِ گرگانیِ دنیای مجازی بود در راستای تقویت وبلاگنویسی با محوریت گرگان و دغدغه ها و مشکلات شهر... تشکیل شده بود که جا داره از حاج عبدالرضا بابت این همت تشکر کنیم؛ به ویژه به خاطر هزینه ای که از جیب مبارک بابت پذیرایی جلسه بذل نموده بودند که انشاالله خدا چند برابرش رو بهشون برگردونه.
البته دوستان وبلاگ نویس برای اولین بار بود که افتخار حضور بنده رو در جلسه داشتند که باید خدا را بابت این توفیق صد هزار مرتبه شکر کنند (البته خدایی نکرده حمل بر خودستایی نشود یک وقت!!!). گمان ما بر این بود چهره های زیاد و جدیدی رو در این جلسه شاهد باشیم اما حضور خیلی از چهرههای تکراری را شاهد بودیم. جناب "آقا بزرگ" رو هم بعد از مدتها زیارت کردیم که البته با اهل و عیال (و یک عدد شیر کاکائو بعنوان حق السکوت احورا جان)در جلسه حاضر شده بودن و جای شکرش باقیست که اقوام دیگرشان را همراه نیاورده بودند....
در این جلسه از حضور جناب شریف موسوی، طبیعت دوستِ عزیز هم بهره بردیم که با تلاوت ابیاتی چند از اشعار خودشون به لهجهی گرگانی مارو به فیض اکمل رسوندن. البته نمیدونم چرا شعرهای گرگانی نه قافیه دارن و نه ردیف و نه وزن و نه.... بماند....
پیشنهاد جالبی هم دادند جناب چراغعلی و اون چاپ کتابی به منظور معرفی وبلاگ های گرگانی به همراه یک مطلب برگزیدهی هر وبلاگ، بود که بسیار کار جالب و خاطره انگیزی خواهد شد.
303 روز اجباری!
303 روز اجباری!!!
امروز 28 بهمن ماه 1390 است؛ و این یعنی 303 روز است که من سرباز وطنم! و غرق در خدمت مقدس سربازی! و به شدت در خدمت مردم! فکر میکنم تنها کار مقدسی که زورکی است همین سربازی است و باید مثل قدیمیها بگوییم "اجباری" !!!
احتمالا خیلی از بچههایی که با ما توی آموزشی بودن با کسر خدمت های مختلف تا الان خدمتشون تمام شده باشه.
خوبی خدمت پلیس راه اینه که زود میگذره اما اگر بارش باران و برف برای همه خبر خوبی باشه برای پلیسراهیها یعنی "آماده باش"! اگر تعطیلات برای همه خوشحالکننده باشه برای پلیسراهیها یعنی "آماده باش"! اگر نوروز برای همه خبر خوبی باشه برای پلیس راه، عید یعنی "آماده باش"!
انشالله خدمت ماهم هرچی زودتر تموم بشه تا ماهم با افتخار تمام تازه در جرگه پرشمار بی کاران کشور وارد بشیم.
نوشته های پلیس راهی
با زندگی 24 ساعته در پلیس راه همه نوشته های شده پلیس راهی!
اجرای مرحله دوم از قانون تخلفات راهنمایی و رانندگی تاثیر قابل مشاهده ای بر کاهش این تخلفات داشته... برای من که مدتی گشت نامحسوس نرفته بودم جالب بود؛ با اجرای این مرحله و اعمال نرخ های جدید جریمه ها، افزایش چند برابری تعداد راننده هایی که برای صحبت کردن با تلفن همراه کنار جاده توقف میکنند کاملا احساس میشه... نکته جالب دیگه اینکه با اطلاع رسانی های گستردهی انجام شده در این مدت، رانندگان متخلف خیلی راحت تر از قبل اشتباهات خودشون رو میپذیرند و کمتر بحث و جدل میکنند(البته من اینطور احساس میکنم).
با این همه باز هم در جاده ها شاهد تخلفات عجیب و غریب زیادی هستیم؛ از حرکت خلاف جهت در لاین سرعت بزرگراه گرفته تا تخلفات حادثه ساز دیگه....
چند نکته برای اینکه کمتر جریمه شوید و رانندگی ایمن تری داشته باشید:
الف) همیشه "اصل" مدارک لازم را به صورت کامل همراه داشته باشید؛ این مدارک برای خودروهای سواری عبارتند از؛ 1ـ گواهینامه 2ـ کارت ماشین 3ـ بیمه شخص ثالث 4ـ معاینه فنی برای خودروهایی که 5 سال از زمان تولید آن گذشته است و برای خودروهای عمومی؛ علاوه بر مدارک فوق: 5ـ کارت سلامت 6ـ عندالاقتضا دفترچه رانندگی 7- مجوز تاکسی یا آژانس و...
ب) تمام سرنشیان خودرو، چه عقب و چه جلو، کمربند ایمنی را ببندید.
ج) در مناطق مسکونی ( چه در جاده اصلی و چه در جاده فرعی) به علائم "حداکثر سرعت"، "سبقت ممنوع" و خطوط ممتد وسط راه توجه کافی داشته باشید. این مناطق با توجه به اینکه معمولا محل تصادف با عابرین پیاده هستند از حساسیت بالایی برخور دارند. در استان گلستان در اکثر مناطق مسکونی پل هوایی وجود دارد و این نشانهی خوبی است برای اینکه بدانید کجا باید بیشتر احتیاط کنید. در مناطق مسکونی (مثلا تقی آباد، قرق و...) سعی کنید سرعتتان از 80 تجاوز نکند و الا احتمال جریمه شدنتان وجود دارد.
د) همیشه از سالم بودن چراغهای جلو (مخصوصا در شب) و چراغهای عقب و ترمز و راهنما اطمینان حاصل کنید.
ه) اگر در شب مشاهده کردید وسیله ای تک چراغ از شانه راهی که مسیر شماست (به صورت خلاف جهت میآید) بنا را بر این بگذارید که این وسیله یک تراکتور است نه موتور سیکلت!!!
ی) آخرین و مهمترین توصیه اینکه اگر شب هنگام در مقابل خود هیچ نوری مشاهده نمیکنید احتمالا یک موتور سیکلت بدون چراغ دارد به سمت شما می آید....!!!! پس همواره منتظر خطر باشید!!!
نوشته های پلیس راهی
با زندگی 24 ساعته در پلیس راه همه نوشته های شده پلیس راهی!
اجرای مرحله دوم از قانون تخلفات راهنمایی و رانندگی تاثیر قابل مشاهده ای بر کاهش این تخلفات داشته... برای من که مدتی گشت نامحسوس نرفته بودم جالب بود؛ با اجرای این مرحله و اعمال نرخ های جدید جریمه ها، افزایش چند برابری تعداد راننده هایی که برای صحبت کردن با تلفن همراه کنار جاده توقف میکنند کاملا احساس میشه... نکته جالب دیگه اینکه با اطلاع رسانی های گستردهی انجام شده در این مدت، رانندگان متخلف خیلی راحت تر از قبل اشتباهات خودشون رو میپذیرند و کمتر بحث و جدل میکنند(البته من اینطور احساس میکنم).
با این همه باز هم در جاده ها شاهد تخلفات عجیب و غریب زیادی هستیم؛ از حرکت خلاف جهت در لاین سرعت بزرگراه گرفته تا تخلفات حادثه ساز دیگه....
چند نکته برای اینکه کمتر جریمه شوید و رانندگی ایمن تری داشته باشید:
الف) همیشه "اصل" مدارک لازم را به صورت کامل همراه داشته باشید؛ این مدارک برای خودروهای سواری عبارتند از؛ 1ـ گواهینامه 2ـ کارت ماشین 3ـ بیمه شخص ثالث 4ـ معاینه فنی برای خودروهایی که 5 سال از زمان تولید آن گذشته است و برای خودروهای عمومی؛ علاوه بر مدارک فوق: 5ـ کارت سلامت 6ـ عندالاقتضا دفترچه رانندگی 7- مجوز تاکسی یا آژانس و...
ب) تمام سرنشیان خودرو، چه عقب و چه جلو، کمربند ایمنی را ببندید.
ج) در مناطق مسکونی ( چه در جاده اصلی و چه در جاده فرعی) به علائم "حداکثر سرعت"، "سبقت ممنوع" و خطوط ممتد وسط راه توجه کافی داشته باشید. این مناطق با توجه به اینکه معمولا محل تصادف با عابرین پیاده هستند از حساسیت بالایی برخور دارند. در استان گلستان در اکثر مناطق مسکونی پل هوایی وجود دارد و این نشانهی خوبی است برای اینکه بدانید کجا باید بیشتر احتیاط کنید. در مناطق مسکونی (مثلا تقی آباد، قرق و...) سعی کنید سرعتتان از 80 تجاوز نکند و الا احتمال جریمه شدنتان وجود دارد.
د) همیشه از سالم بودن چراغهای جلو (مخصوصا در شب) و چراغهای عقب و ترمز و راهنما اطمینان حاصل کنید.
ه) اگر در شب مشاهده کردید وسیله ای تک چراغ از شانه راهی که مسیر شماست (به صورت خلاف جهت میآید) بنا را بر این بگذارید که این وسیله یک تراکتور است نه موتور سیکلت!!!
ی) آخرین و مهمترین توصیه اینکه اگر شب هنگام در مقابل خود هیچ نوری مشاهده نمیکنید احتمالا یک موتور سیکلت بدون چراغ دارد به سمت شما می آید....!!!! پس همواره منتظر خطر باشید!!!
نرخ های هولناک تخلفات رانندگی
نرخ های هولناک تخلفات رانندگی
جدول جدید نرخ های تخفلات راهنمایی و رانندگی قراره از اول دی ماه در کشور به اجرا گذاشته بشه. این نرخها که با اعدادی باور نکردنی همراهه ظاهرا به عنوان راه حلی جهت کاهش آمار مرگ و میر جاده ای مد نظر قرار گرفته. این راه حل اگرچه میتونه در کاهش مرگ و میر جاده ای موثر باشه اما قطعا باعث افزایش آمار مرگ و میر ناشی از حملات قبلی رانندگان در جاده میشه!
به گفته سردار مومنی رییس پلیس راه و راهور ناجا، نرخ جرائم رانندگی هر 3 سال یکبار بر اساس تورم تغییر میکند! بنابراین اگر بشه به این حرف سردار اعتماد کرد که حتما میشه (ناسلامتی فرمانده ارشد ما هستن)، نرخ واقعی تورم در این سه سال رو میتونیم از این جدول جدید جرایم به دست بیاریم؛
جریمه نبستن کمربند ایمنی در حال حاضر 4000 تومان است اما بر اساس نرخهای جدید به 30000 تومان افزایش پیدا کرده! یعنی 7.5 برابر شده!
جریمه همراه نداشتن گواهی نامه در حال حاضر 7000 تومانه و طبق قانون جدید میشه 30000 تومان؛ یعنی 4.3 برابر!
جریمه سرعت سبقت غیر مجاز در راههای دو طرفه(جاده های اصلی) در حال حاضر 20000 تومانه و در قانون جدید به 100000 تومان افزایش پیدا کرده؛ یعنی 5 برابر!
من که خیلی ریاضی بلد نیستم؛ شما حساب کنید بگید نرخ تورم سه ساله واقعا چقده؟!!!
به هر حال اگه نرخ تورم ما نزدیک به این ارقام هم باشه، وا اسفاه....
لطفا حقوق معنوی این وبلاگ را محترم بشمارید!
بابا آخه احترام به حقوق معنوی هم خوب چیزیه! ما رفتیم سربازی، نمردیم که! این که نشد کار! هر چی رو وبلاگ میذاریم یکی بدون اجازه برمیداره استفاده میکنه، نه ذکر منبع میکنن، نه اجازه میگیرن از صاحب اثر! (به قول یه زیدی رفرنس هم نمیدن!)
چند ماه پیش از جاهای مختلف با دایی هام تماس میگرفتن که آقا عکس پدر شما رو توی فلان شهر و فلان استان روی بیلبوردهای بزرگ زدن! بعدا کاشف به عمل آمد که عکس پدر بزرگ مرحوم ما، حاج حبیب خدا بیامرز رو از توی وبلاگ بنده برداشتن، با فتوشاپ چند نفر دیگه رو بهش چسبوندن و یه خانواده درست کردن، زدند روی بیلبوردهای وزارت راه که در جاده ها نصبه! یکیش هم کنار پلیس راه نوکنده هست الان!
یا این آخری هم 2 تا از عکسهایی رو که قبلا توی وبلاگ گذاشته بودم رو بدون اجازه در یکی از نشریات دانشگاهی چاپ کردند، اون هم روی جلد! ( عکسی رو که در سفید چاه هزار جریب چند نفری پشت هم وایسادیم رو هم روی جلد زدن و هم داخل نشریه! یک عکس رو هم که مربوط به سال اول دوران دانشجویی بوده رو داخل نشریه کار کرند).
بذارین سربازیم تموم بشه همچین میافتم دنبال خسارت معنوی!!! که خودشون پشیمیون بشن! (چون خیلی متاثر شدم از این کار!)
مجددا تاکید میکنم؛ لطفا حقوق معنوی این وبلاگ را محترم شمارید!!!
خاطرات پلیس راهی!
صبوری، مهمترین وظیفهی یک پلیس جاده!
حدود چهل و پنج روزی هست که در پلیس راه خدمت میکنم و بیش از یک ماهی میشه که با گشت کنترل نامحسوس استان گشت و گذار میکنم. به هر حال این هم تجربه ایست.
افسران وظیفه ای مثل من برای قبض نوشتن باید کد اخطاریه داشته باشن و چون هنوز من کد اخطاریه ندارم خوشبختانه قبض نمینویسم. البته از شما چه پنهان یک بار که با اصرار مسئول واحد مجبور شدم قبض بنویسم انقدر خط خوردگی و اشتباه از خودم دَر کردم که از خیر قبض نوشتن من گذشتن...
در این مدت مدیدی که کف جادههای استان صادقانه خدمت کردیم و گَرد جاده خوردیم، تجربهی بسیاری اندوختیم. از جمله این تجارب این است که در مقابل عکس العملهای خوب و بد مردم چه رفتاری نشان دهیم. ما هر روز با عکس العملهای مختلفی از طرف رانندهها مواجه میشویم. این عکس العملها معمولا از چند حالت خارج نیستند؛
1- بعضی با سرعت از ماشینشون پیاده میشن و تخلف خودشون رو قبل از اینکه ما چیزی بگیم قبول میکنن و معمولا بعدش خواهش می کنن که کمتر بنویسیم.
2- بعضی (که عده شون کم هم نیست) فورا سعی میکنن پسر خاله شن و مدعی میشن که "ما همکار شمائیم"؛ حالا اگه نظامی باشن که خوبه جدیدا راننده کمپرسیها هم میگن آقا ما با همکاریم! چون هر روز همدیگه رو میبینیم!
3- بعضی دیگه سریع سعی میکن اسم یکی دو تا همکارای پلیس راهی رو بیارن و آشنایی بدن که آقا من پسر خاله فلانی و پسر عمهی بمدانی هستم! البته معمولا اکثرشون بُلُف میزنن. (امروز رفتیم یکی رو به خاطر حرکت خلاف جهت در بزرگراه جریمه کنیم برگشت گفت من پسر خاله فلانی (مثلا صفایی) هستم! گفتیم کدوم صفایی؟ گفت: علی!(اسم طرف رو غلط گفت!) گفتیم خوب اسم شوهر خالت چیه؟ گفت؛ غلامرضا!(این یکی رو هم غلط گفت!) یه قبض 20 هزار تومنی خوشگل دادیم بهش که دیگه دروغ نگه!)
3- بعضی ها هم با کمال پرروئی منکر همه چی میشن و تخلفی که مثل روز روشنه رو منکر میشن! این گروه فکر میکنن خیلی باهوشن! اما مامورهای پلیس راه با تجربهتر از اون هستن که این جور رانندهها بتونن سیاهشون کنن. ( چند روز پیش یک پراید مسافرکش شخصی توی منطقه مسکونی بلوچ آباد(محور اصلی دلند به آزادشهر) که حداکثر سرعت مجاز 60 کیلومتره با سرعت بالای 100 داشت به سمت ما میومد؛ سرعتش رو ثبت کردیم ولی وقتی راننده متوجه ما شد پشت یک تاکسی مخفی شد که نتونیم متوقفش کنیم. ما هم به تاکسی اشاره کردیم که لاینش رو عوض کنه تا پراید خودش رو به ندیدن نزنه. خلاصه طرف رو متوقف کردیم و راننده که پسر جوانی بود با کمال پر روئی گفت من سرعت نداشتم. عکس ثبت شده رو نشون دادیم گفت نخیر الا و بلا این من نیستم (حالا جالب اینجا بود که عکس از فاصله نزدیک و با وضوح بود) همکارم عکس رو نگاه کرد و مشخصات ماشین رو از روی عکس گفت. ولی باز راننده منکر شد. همکارم هم که دید طرف دیگه شورش رو درآورده و به هر طریق میخواد از زیر بار جریمه 20هزار تومنی دربره گفت: آقای محترم ما ظاهرا نمیتونیم شمارو در مورد سرعت غیر مجاز قانع کنیم! اشکالی نداره؛ از جریمه سرعت صرف نظر میکنیم؛ این قبض خدمت شما! 25 هزار تومن جریمهی مسافرکشی بدون مجوز (شخصی) درجاده! توی دلم گفتم تا تو باشی دیگه پلیس رو احمق فرض نکنی!)
4- بعضی ها هم که تعدادشون کم نیست قسم و آیه در میکنن که "به خدا دفعهی اولمون بود و دیگه تکرار نمیشه! اگر دفعه بعد تکرار شد هرکار خواستین بکنین، اصلا ماشین رو ببرین پارکینگ!" این دسته فکر میکنن پلیس، آقا معلمه و بیکار یهجا نشسته که اگه کسی تخلفش رو تکرار کرد، جریمش کنه.
5- بعضی هم هستن که زیر بار تخلفشون که نمیرن، هیچ، با آوردن اسم چند تا کله گنده و تهدید به شکایت، سعی میکنن مامور رو بترسونن! این دسته هم معمولا بعد از گرفتن قبضشون دیگه رؤیت نمیشن!
خلاصه اینکه بچههای پلیس راه بیش از اینکه به بدنی قوی نیاز داشته باشن باید اعصابی قوی داشته باشن!
چند تذکر مهم:
1) با ماشین فاقد بیمه شخص ثالث به هیچ وجه رانندگی نکنین! چون مستقیم میره پارکینگ!
2) اگه ماشین نو خریدین تا پلاک نکردین بیرون نیاین چون اون هم در صورت رویت می ره پارکینگ!
3) وقتی پلیس شمارو به علت تخلفی که کرد سعی نکنین عذر و بهانه بیارین؛ بعضی بهانه های تکراری؛ پدرم فوت کرده، مادرم مریضه، وقت دکتر دارم، مریضهام توی مطب منتظرن (این رو معمولا دکترا برانکه بگن دکتر هستن میگن) و ....
ما که پیر شدیم از بس خاک جاده خوردیم!!! نبود 9 ماه و 25روز دیگه....؟!!!
اختلاسی با 12 صفر!
این چند روز انقدری که فکرم مشغول آخرین تقلب بزرگ! انجام شده در کشور بود، به هیچی فکر نمیکردم. اختلاسی که نه تنها در ایران بلکه در جهان هم ظاهرا رکورد داره!
آقا بیاین یه همت کنین بشینیم این صفرهای سه هزار میلیارررررررررررد تومان رو با هم بشماریم!!! ماشین حساب موبایل که انقد صفر رو نمیکشه! من موندم لقمهی به این گندگی از گلوی کی پایین رفته!
یه حساب سرانگشتی اگه بخوایم بکنیم و مبلغ این اَبَر اختلاس رو تقسیم بر جمعیت 75 میلیونی ایران کنیم، میشه از قرارِ نفری 40هزار تومان! یعنی از جیب هر نفر از ملت 40 هزار تومان به سرقت رفته!
بیاین یه جور دیگه حساب کنیم؛ اگه برای ساختن هر واحد مسکن مهر 30 میلیون تومان هزینه لازم باشه، این دزدهای یقه سفید پولی معادل هزینه ساختن 100 هزار واحد مسکن مهر رو هاپولی کردن!
فکر میکنم مبلغ این دزدی به قدری بزرگ هست که اگه رؤسا و معاونین و مشاورین هر سه قوه هم استعفا بدن کافی نباشه!
ولی بنازم به هوش کیهان! که در یک تحلیل موشکافانه ریشهی فتنه رو پیدا کرده و افشا کرده که سید محمد خاتمی! در یکی از بانکهایی که در این تقلب مالی نقش داشته، سهام داره! امان از این خاتمی که در همهی فتنهها یه سهمی داره!
از همه اینها که بگذریم ظاهرا جواب این اختلاس رو هم ما باید بدیم! ملت تخلف میکنن، وقتی میخوایم جریمهشون کنیم میگن اگه راست میگین بریم 3 هزار میلیار تومان اختلاس رو جمع کنین! همینمون مونده که جواب این دزدی رو هم مابدیم... مردِ حسابی، مبلغ اختلاس 45میلیون برابر حقوق سربازی مثل منه!!! به من چه کی خورده کی برده!!!
یک فقره مدرک کارشناسی ارشد به فروش میرسد!
آقا دیگه خسته شدم!
دم به ساعت اس ام اس میآد که بشتابید دانشگاه بدون کنکور!
ای بابا مگه ما که با کنکور رفتیم دانشگاه مدرک ما به درد چی خورده که حالا این مدرکهای بدون کنکور بخواد به درد بخوره؟؟؟
سرباز صفر داره ماهی 50 هزار تومن حقوق میگیره من فوق لیسانس هم با چند سر عائله دارم ماهی 66 هزار تومن حقوق میگیرم... فوق لیسانسم بخوره توی سرم ... نخواستیم.
خلاصه هرکی طلبه بود بسم الله... مدرکم رو حراج کردم... رتبه دو رقمی کنکورم رو هم همین طور.... نخبه بودن رو هم نخواستیم.... وقتی همه چیمون مثل سربازای صفر شده....
بازم خدارو شکر ...
10ماه و 20 روز دیگه تموم میشه ایشالله...
به یاد آزادگان آزادمرد....
به یاد آزادگان آزاد مرد.... (رفرنس تیتر: خودم)
تقریبا دو ماهی از پایان دورهی آموزشی ام میگذرد. یادش به خیر قبل از سربازی چقدر زحمت کشیده بودم و برای خودم شکمی دست و پا کرده بودم و وزنم را به 81 کیلو رسانده بودم! بعد از آموزشی 10 کیلو وزن عزیزم را از دست دادم و الان هم که خوردیم به ماه پربرکت و پر حرارت رمضان و شدیم 65 کیلو!
دوران آموزشی دوران سختی است و فشارهای جسمی و به ویژه روحی بسیاری را به انسان وارد میکند اما به بعضی مثل من سختر هم میگذرد. به قول دایی بزرگم هنوز در دوران نقاهت سربازی به سر میبرم. شاید بهترین راه، فراموش کردن آن خاطرات باشد... حالا این را داشته باشید تا برویم سر ادامه مطلب....
عصر چهارشنبه که از گرسنگی رمضان و بیرمقی آن دراز به دراز در خانه افتاده بودم و شبکه های تلویزیون را ورق میزدم، شبکه یک(شبکه هر ایرانی!) در حال پخش فیلم "بوی پیراهن یوسف" بود، یکی از زیباترین فیلم های سینمای جنگ و حتی سینمای ایران! حتما صحنه آهستهی پایان فیلم را به خاطر دارید، همان لحظه ای که علی نصیریان از تاکسی خود پیاده میشود و بعد از تُکِ پا خوردن، دوان دوان به سمت اتوبوسی که فرزند آزاده اش در آن است میرود... صحنه ای که با آن موسیقی به یاد ماندنی اش چشمان بیننده را ناخواسته، تر میکند....
وقتی فیلم تمام شد، حدس زدم باید امروز روز آزادگان باشد که این فیلم را گذاشته اند. بله، 26 مرداد سالروز ورود اولین گروه از اسرا به ایران که به نام آزادگان عزیز نام گذاری شده است.
دیشب ساعت 1 نیمه شب که نگهبانی ام تمام شده بود و روی پل فتح باغ (روبروی ستاد انتظامی) منتظر ماشین بودم، عزیزی مشهدی مرا سوار ماشینش کرد. چون با لباس سربازی بودم، در راه از خاطرات سربازی و 2 سال اسارتش مختصری سخن به میان آمد و در مورد آلام روحی ای که سالها گریبان گیر بچههای آزاده است...
نمیدانم تا الان پای صحبت آزاده ای نشسته اید یا نه ولی تصور اینکه بسیاری از جوانان میهنمان در عنفوان شادی و نشاط جوانی، در کشوری غریب سالهای جوانی شان را در اسارت و تحقیر و سختی گذرانده اند خیلی آسان نیست. آن وقت یکی مثل بنده 2 ماه در کشور خودش دورهی آموزشی را گذرانده چقدر آه و ناله میکند!
شاید ندانید ولی فشارهای روحی و روانی دوران اسارت آنقدر بر شخصیت و روحیه اسرا تاثیر منفی و مخرب داشته است که برای تمام آزادگان جنگ عراق 25 درصد جانبازی اعصاب و روان در نظر میگیرند. ناراحتی هایی که سالها گریبان گیر این عزیزان و خانواده های آنها بوده و هست.
جالب اینکه بسیاری از این بچه های آزاده، به دنبال سهم خواهی از این انقلاب نبوده اند و بی هیچ ادعا و مطالبهای سر در گریبان خود، مشغول زندگی خود هستند و شاید از بیمعرفتی ما، بسیاری از آنها با دردهای خود به فراموشی سپرده شده اند.
عمر گران میگذرد...
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی....
شرمنده از این که نمیتوان زود به زود مطلب بنویسم. روزهای خدمت به سرعت میگذرند به طوری که اگر تاریخ زدن به نامه ها روزانه نبود شاید اصلا متوجه گذر آن نمیشدم... صبح ها از ساعت 6 باید در محل خدمت حاضر شویم و در روزهای رمضان معمولا تا ساعت 4 هستیم. روزهای غیر رمضان هم تا برای خروج از ستاد از قرارگاه امضا بگیرم ساعت 3 بعد از ظهر میگذرد.
در دوره آموزشی مطلبی را به ما می گفتند که واقعا درست بود؛ ممکن است در تقسیمات در بدترین جایی که در ذهنتان وجود دارد بیافتید اما بهترین و راحت ترین خدمت را انجام دهید و بالعکس. واقعا همین طور است. فکر میکنم بچه های راهور خدمت خیلی سختی دارند. از 6 صبح تا 1 یا 2 ظهر و از 4 عصر تا 9 یا 10 شب؛ در سرما و گرما باید بایستند.
در دوره خدمت تنها چیزی که اهمیت دارد و موجب برتری سربازان نسبت به یکدیگر میشود نه درجه است و نه سطح تحصیلات و نه محل خدمت بلکه فقط پایه خدمتی است که اهمیت دارد. یعنی هرچه قدیمی تر باشی وضعت در محل خدمت بهتر است؛ کمتر نگهبانی میدهی؛ در جاهای راحت تر نگهبانی میدهی؛ راه و چاه ها را بهتر بلدی و خلاصه پایه بالایی هستی....
یک ماه اول از چشم لوحه نویس قرارگاه مخفی مانده بودم برای همین پست برایم نمیگذاشتند اما کم کم اسم ما هم داخل لوحه شد و این یعنی هفته ای یک یا دو بار نگهبانی ... البته چون ما افسر هستیم نگهبانی ما تنها یک پست 3 ساعته است که زود هم میگذرد. یادش به خیر؛ در آموزشی غصه ما این بود که سر پس خوابمان بگیرد اما الان اگر سر پست خوابمان نیاید و بیدار بمانیم غصه مان میگیرد...
بزودی میآیم
سلام عزیزان دل
شرمنده که چند وقتی مطلبی به روز نمیکنم
اول اینکه اندکی مشغله ذهنی تقسیمات خدمت روحیات مان را بهم ریخته بود که بحمدلله دارد التیام مییابد.
دوم هم اینکه اخوی لب تابش را که نزد ما بود مصادره کرده و نِت بوک بدون مودمش را که به ماشین حساب بیشتر میماند تا رایانه به ما داده است فلذا دسترسی مان به دنیای مجازی فعلا کم است.
به امید خدا شرایط بهتر شود تا اندکی انگشتانمان با صفحه کلید آشتی کند...
سربازی نامه 1
سربازی نامه 1
آموزشی هم تمام شد...
بالاخره این دوره ی سخت و طاقت فرسا هم به پایان رسید...! دوره ای که به اعتقاد عموم مردان بهترین دوران زندگی دانسته میشود... چرا؟نمیدانم!!!
علی القاعده دورهی آموزشی، 8 هفته یا 56 روز است اما به علت علاقهی شدید پادگان شهید بیگلری به فراگیران(یعنی همان سربازان)، آموزشی ما 62 روز طول کشید...!
حرفهای گفتنی و ناگفتی بسیاری دارم که اگر عمری باشد تدریجا خواهم نوشت:
مشکین شهر:
موقعیت جغرافیایی:
این شهر که در قدیم با نام "خیاو" شناخته میشده در دامنههای شمالی سبلان(یا همان ساوالان) جای گرفته است. چشمه های آبگرم متعددی در این دامنهها میجوشد و در کنار برخی از این چشمه ها، مراکز آب درمانی نیز ایجاد شده است. جالب است بدانید که داغترین چشمهی آبگرم ایران با 82 درجه سانتیگراد حرارت در این منطقه میجوشد (قینرجه). بیشتر مسیرهای صعود به سبلان نیز از حوالی همین شهر میگذرد.
آب و هوا:
روزهای اول آموزشی وقتی از اهالی، در مورد آب و هوای این شهر میپرسیدیم، پاسخ میشنیدیم که "هر روزش چهار فصل است"! شاید در روز های اول منظور این حرف را نمیفهمیدیم اما با گذشت دو ماه کاملا متوجه شدیم که چرا این حرف را میزنند؛ در مشکین شهر ممکن است 8 صبح هوا صاف باشد، ساعت 10 تگرگ ببارد، ساعت 12 از گرمای خورشید کلافه شوید و ساعت 2 از شدت ابر آسمان تاریک شود و نیم ساعت بعد باد شما را از جا بکند. شاید بارها برای شما پیش بیاید که زیر آفتاب داغ از شدت باران به دنبال سقفی بگردید. خلاصه هوا بسی متغیر و ناپایدار است.
البته شاید، بهترین زمان زندگی در این شهر همین اردیبهشت و و بالاخص خرداد باشد (خدا رحم کنه به سربازایی که توی زمستون باید توی این شهر باشن)
مردمان:
از بندگان خدا حدود 180 هزار نفرشان در این شهرستان زندگی میکنند. اگرچه کوهستانی بودن منطقه و سختی شرایط آب و هوایی، اندکی چهرهی ساکنین این دیار را خشن کرده است اما دلهای این مردم، نرم و مهربان است. به سربازان، به عنوان میهیمانان شهرشان محبت دارند و لااقل در حد تعارف هم که شده همراهیشان میکنند؛ از دعوت به صرف نهار گرفته تا احوال پرسی و رساندنشان به مقصد.
فضای محل خدمت:
من پادگان های زیادی را از نزدیک ندیدهام، اما گمان میکنم بیگلری از نظر زیبایی طبیعی یکی از زیباترین محیط های خدمتی است. از یک طرف قرار داشتن در دامنهی زیبای سبلان و ملاقات روزانه با این بلندِ زیبا و از طرفی سرسبزی محیط داخلی پادگان، اندکی سختی دوران آموزشی را التیام میبخشید. مخصوصا در این دو هفتهی پایانی خرداد که فضای پادگان از فراوانی گلهای شکفته، سرخ بود.
پایان قسمت اول...
نظرات ()