متراکم‌ترین ناحیه‌ تجاری گرگان: راسته‌ی زحمت‌کشان

 

 

متراکم ترین ناحیه‌ی تجاری گرگان؛‌ "راسته‌ی زحمت کشان!"

اگر اهل گرگان باشید،‌ حتما چهارراه میدان را خوب می‌شناسید، قدیمی ترین چهار راه گرگان، که محل ملاقات خیابان امام با خیابان سرخواجه و شهید رجایی است و در ضلع شمال غربی آن سقاخانه‌ی منتسب به حضرت عباس(ع) قرار دارد.

متراکم ترین نقطه‌ی تجاری گرگان در این حوالی قرار دارد. جایی که در مسافتی کمتر از 30 متر، شاید قریب به 100 نفر برای نان در آوردن تلاش می‌کنند! تراکمی که شاید در هیچ جای دیگر این شهر مشاهده نشود!

شاید حدس زده باشید منظورم از این 30 متر کجاست... پیاده‌روی ضلع غربی خیابان شهید رجایی(حاشیه‌ی خیابان رجایی)،‌ از ابتدای ورودی سقاخانه تا اواسط کوچه‌ی باریکی که به سمت پشت مسجد میدان (و راسته‌ی آهنگرها) می‌ره... (نمیدونم خوب متوجه شدید یا نه)

در این 30 متر، روزانه افراد مختلفی برای کسب روزی تلاش می‌کنن که طیف های مختلفی رو هم شامل می‌شن.

ده متر اول که معمولا اول صبح ها شلوغ تره،‌ بیشتر محل تجمع کارگرهای روزمزد ساختمانیه که گاهی ساعتها منتظر می‌شن تا یه وانتی چیزی بیاد و سر سوار شدن پشت ماشین و رفتن سر کار باهم دعوا کنن... این قشر واقعا و جدا از شوخی زحمت کشن و در این موضوع شکی نیست.

اما یه کم که جلوتر بری کم کم طیف آدمهایی که پاتوقشون اونجاست عوض می‌شه، می‌شه پاتوق انگشتر فروش ها و انگشتر بازها! اگه انگشترهای عجیب غریب میخواین که نگینش اندازه کله‌ی گربه باشه، می‌تونین اینجا دنبالش بگردین...

اگه بخواین بازهم به راهتون ادامه بدین، باید خوب حواستون به جیب و کیفتون باشه... چون کم کم دارید وارد بورس معاملات گوشیهای مسروقه می‌شین... انواع گوشی موبایل‌ و مموری و... رو می‌تونین اینجا به نصف قیمت بخرین... اما دیگه به اینکه این گوشی ها از کجا اومده و مال کی بوده نباید خیلی فکر کنین... و اگه فردا پس فرداش به خاطر شکایت صاحاب گوشی، احضاریه از دادگاه براتون اومد بحث سیاسی راه نندازین...

 در حاشیه این بازار البته،‌ زحمتکشان دیگه ای هم بساط دارن که توی بساطشون از شیر شتر تا پر پشه پیدا می‌شه...

اگه بازم به راهتون ادامه بدین و بخواین وارد کوچه‌ی تنگ پشت مسجد میدان بشین، باز تغییری رو در طیف زحمتکشان مشاهده می‌کنین... چون اینجا دیگه بازار بازار دارو و درمان و تفریحات آخر شبی می‌شه...

در این حوالی معمولا کسانی که چرخ می‌زنن افراد مومن و خداترسی هستند و دائم و زیر لب به ذکر مشغولند، ذکرشون هم اینه: «سی‌دی، شو، پاسور.... ترامادول، متادون....»، خدا خیرشون بده، اثرات شدت احیای شبانه و ریاضت روزانه هم کاملا در چهره هاشون نمایانه...

در کنار این عرضه و تقاضا هم بعضی دیگر از زحمتکشان بساط کارت بازی و کفش کهنه فروشی و ... دارن.

البته خیلی از این زحمتکشان برای رعایت نکات ایمنی اصل اجناس مورد معامله را در جاهای دیگر(مثلا مغازه های اطراف یا نزد کسی که دورتر ایستاده) پنهان می‌کنند و وقتی از مشتری مطمئن شدن، به همکاراشون اشاره می‌کنن، جنس رو بیاره...

خلاصه که در این سی متر، که من اسمش رو می‌ذارم راسته‌ی زحمتکشان،‌ تعداد زیادی انسانهای خدوم مشغول به فعالیت اقتصادی و صد البته فرهنگی اند.

بنده  شخصا هیچ گاه برخورد قاطعی از مسئولین امر با این معضل ندیده ام، لذا از ایشان هم کمال تشکر را دارم که در راستای تامین هرچه بیشتر امنیت اقتصادی تلاش می‌کنند!

 

 

/ 18 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنجي

سلام جناب صفايي خدا قوت هر انديشه اي براي خود ارج و قرب دارد و هر گفتاري پاسخ در خور خود . داستان ذيل داستاني است از برخورد هاي جامعه امروزي ما ،و ... """بهلول و سودا گر""" روزي سوداگر بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم ؟ بهلول جواب داد آهن وپنبه، سودا گر اينكار كرد و سود برد. باز روزي به بهلول برخورد این دفعه گفت : بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم . جواب داد پیاز بخر و هندوانه . سوداگر ایندفعه رفت و تمام سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود . پس از مدت کمی همگي پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود . فوري به سراغ بهلول رفت و گفت که بار اول که با تو مشورت نمودم گفتی آهن بخر و پنبه و نفعی برده ولی دفعه دوم این چه پیشنهادي بود کردي ؟ تمام سرمایه من از بین رفت.بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدي گفتی آقاي شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودي و از روي عقل به تو جواب دادم . ولی دفعه دوم مرا دیوانه خطاب نمودي ، من هم از روي دیوانگی جواب ترا دادم . مرد از گفته دوم خود خجل شد و مطلب را د

فریاد بی صدا

سلام مجدد به صالح عزیز همنطور که گفتم بیشتر اینها از روی اجبار دست به چنین کارهای می زنند..اینها دختران دم بخت و کودکانی دارند که محتاج به نان شب هستندو باید شکم زن و بچه ی خود را سیر کنند...شاید این کفش ها رو خودشان ندزدیده باشند و از واسطه ها می خرند که به گامن من اینگونه است...در مورد ترامادول و متادون هم باید مجدد عرض کنم که این افراد از روی اجبار می فروشند ...نگاه کن این داروها به صورتی است که فرد به طور یارانه ای از مراکز تحت اعتیاد می گیرد و بعد تا آنجایی که بنده می دانم این مواد تنها محرک بی سبب هستند..یعنی مانند کراک و ..از مواد شیمیایی و.. ساخته نشده اند و عوارض چندانی ندارند...این مواد در آزمایشگاه های زشکی مجاز ساخته می شود و مورد تایید است و جدیدا" مکهنمونه های ایرانی اش اصلا"محرک نیست... . در ضمن من کار این افراد را توجیح نمی کنم اما باید به خاطر داشته باشیم که چه کار کنند؟!!خانواده ی این افراد چه کار کنند؟!!ازکدام نهاد حمایت می شوند؟!! یه سوال: این مرد بهتر است کفش کهنه دزدی بفروشد و یا دخترش را به اجبار به تن فروشی بفرستد؟!!!!!! شاید درک من از جامعه اشتباه باشد موفق باشید

زهرا

به نظر من اسم بعضی ها اشتباها برای ناراحتی سلیمان عنوان گردیده,چون بعضی هاشون قبلا یه سلیمونی بودن واسه خودشون!!!

شاپی

دوستان اجازه بدهید این اقا سلیمان یکم خوش باشن, گفته هایشان در این روزگار غم انگیز موجب خنده ما می شود !!!

آزاده

سلام و عصر روز جمعتون به خیر با اینکه ساکن گرگان نیستم ، اما تمام مطلب رو خوندم و آرزو می کنم مسئولین با اینچنین معضلاتی در هر جای این کره خاکی (فرقی نمی کنه ) قاطعانه برخورد کنند. ایام به کام

محسن

این زهرا اگه می خواد حرف بزنه زنگ نزنه فرار کنه.شجاعت داشته باشه کامل بگه . سند هم بیاره با دلیل حرف بزنه. همینجوی یه حرفی ول کنه بره که نمی شه.

زهرا

العاقل بالاشاره!

محسن

پس معلوم شد خیلی سند داره و با دلیل حرف می زنه.البته من کمی تو زهرا بودنش شک دارم.یکمی خودیه. خودیه خودی

رگ و ریشه انسان مهمتر از شاخ و برگ اوست

محسن جان چهرت برام آشناست من از ورودی های سال 81 شهیدبهشتی بودم که به علامه طباطبایی تغییر رشته دادم.دانشکده روانشناسی،فکرکنم خوابگاه کوی یا فرخ(مقدس اردبیلی)دیدمت.خیلی خوش حال شدم که خاطرات اون سالها زنده شد.الان ازکارمندای یکی ازادارات کل درگرگان هستم مطالب جالب وجذابی بودچون اینها تجربه هایی است که همه ی مادرزندگی روزمره با اونها مواجه می شیم.ولی هرکس یه جوری بهش نگاه می کنه بد نیست واسه اینکه دید مردم ومسئولین به این آسیب های اجتماعی یا بقول خودت زحمت کش ها معطوف بشه وراه حل وچاره ای بکنند ،غیرازنگاه طنز نگاه انتقادی هم بهش داشته باشی تا تلنگری برای مسئولین بی خیال ماهم باشه. موفق باشی