جای همه‌ عزیزان خالی، دیروز جمعه، بعد از مدتهای مدید که این جسم ضعیف و نحیفمان را از جایش تکان نداده بودیم، با تنی چند از دوستان رفتیم دوچرخه سواری و جنگل نوردی... 

از شما چه پنهان ما یک دوچرخه‌ی سالخورده و انبارنشینی داریم که سالی یک بار از انبار بیرون می‌آریمش که آفتابی بگیرد و باز می‌فرستیمش به قعر انبار... دوچرخه‌ی بی‌چاره‌ی ما هر وقت دوچرخه‌های فنردار و مدرن را می‌بیند بغض گلویش را گرفته و پاچه‌ی مارا رها نمی‌کند.... هرچه هم به او می‌گوییم عزیزجان ما اگر بخواهیم تو را مدرن کنیم باید قدر قیمت چند فقره دوچرخه خرجت کنیم، به کَفَش نمی‌رود که نمی‌رود ... آخرسر مجبور می‌شویم که تهدید به فروختنش کنیم تا ساکت شود!

بگذریم، مارا لذت خواب بامدادی چنان در گرفت که ساعتی از رفیقان نارفیق عقب افتادیم و‌ مجبور شدیم بی‌درنگ تا تپه‌ی نورالشهدای گرگان رکاب بزنیم. از بخت شوم ما، یک بار هم که اراده کردیم که آویزان یک وانتی چیزی شویم تا زودتر برسیم به دوستانی که علاف ما بودند، وانتی به صد متر نرسیده بنزین تمام کرد و خاموش شد و شد آویزان ما... بالاتر هم که یک موتورسوار دلش برای ما کباب شد و خواست مارا از سربالایی پل سید مسعود بکشد بالا، هیچ جای این موتور لامذهب را پیدا نکردیم که بچسبیم. خلاصه عطای زودتر رسیدن را به لقایش بخشیدیم و همه‌ی راه را رکاب زدیم...

خدا سر هیچ کافر و ملحدی نیاورد، این دوچرخه‌ی ما آنقدر خشک و سخت کار می‌کرد که سرپایینی هم که می‌افتاد باید رکاب می‌زدیم تا تکان بخورد...

جمعه 20 اسفند 89 محمد صالح صفایی گرگان ارتفاعات بین نهارخوران و النگ دره. تپه ی نورالشهدا 

بعد از تپه‌ی نورالشهدا، به اتفاق نارفیقان سه چهار کیلومتری در جنگل رکاب زدیم و به جایی رسیدیم که دیگر مجبور شدیم دوچرخه‌ها را بگذاریم و پیاده برویم به امید یافتن سر چشمه... دوچرخه های نارفیقان دور اندیش ما هم همگی مجهز به قفل و زنجیر بود اما از شدت دوراندیشی هیچ کدامشان کلید قفلها را نیاورده بودند... این شد که مجبور شدیم دوچرخه ها را به امان خدا در جنگل رها کنیم و بزنیم به جنگل...

چون هر کدام از بچه برای خودشان یک پا راه بلد بودند،‌ بعد از چند بار دور زدن دور خودمان، خلاصه کنار یک گروه  کوهنورد باتجربه و با تجهیزات اتراق کردیم...

برگشتنی هم به خاطر هیجان‌طلبی جوانان همراه، از جاده خاکی النگدره سر در آوردیم.... این بنده‌ی مفلوک هم  به خاطر دوچرخه‌ی آخرین مدلش، درتمام مسیر مثل شاگرد تنبلها از همه عقب‌تر می‌ماند... آخر سر هم که چشمتان روز بد نبیند، باران رحمت الهی ما را کرد موش آب‌کشیده...

[جمعه 29 اسفند 89 گرگان اررتفاعات نهارخوران محمد صالح صفایی علی محمد خانی محمد حسنی خورشیدی محمد رفعتی محمد کیقبادی 

خلاصه اینکه با این ورزش سنگین بعد از مدتها بی‌تحرکی و رکاب زدن در جاده‌های خاکی و جنگلی پر دست انداز و گل‌آلود، مهره‌های زوج و فرد ستون فقراتمان باهم جابجا شدند و فی‌الحال تمام عضلات و استخوان‌بندیمان، از انگشتان دست گرفته که از ترمز زدن خورد شدند، تا عضلات تحتانی زین نشین و عضلات پا و... همه را درد فراگرفته است...

علی ای حال، این تحرکات بدنی، از نظر اقتصادی برایمان بسی مفید بود، چرا که اگر قامتمان همچون سَلَف، رعنا نگردد، همین چند تا قبایی هم که الان به تنمان می‌رود، دیگر نخواهد رفت...

 

/ 16 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ذبیح الله میقانی

سلام و وقت بخیر عالیجنابان خسته نباشند خوش گذشت من که از کارتان حال کردم موفق باشید [گل]

مریم

سلام من عاشق دوچرخه سوار یام خوش به حالتون

اوا

خوش به حالتون که بی دغدغه میرین دوچرخه سواری من از وقتی که وارد دبیرستان شدم و دوچرخمو ازم گرفتن چون دیگه بزرگ شده بودم و یه دختر دوچرخه سواری براش زشته هنوزم از اون موقه وقتی یه دوچرخه سوار میبینم با حسرت بش نیگا میکنم خیلی وقتا به سرم میزنه برم جلو و بگم اقاهه میدی با دوچرخت یه دور بزنم؟ ولی میدونم که بد برداشت میشه اینم بیخیال میشمو به اه کشیدن بسنده میکنم

محسن

خوش اومدی... یادت باشه نظرت رو برام بنویسی

ایشاالله دفعه بعد با یک دوچرخه نو برید که چشم دوچرخه قدیمیتون از حسادت بترکه!![نیشخند]

الناز

آقای صالحی با سلام مجدد . برای آشنایی شما مطالب ذیل را بیان می کنم. ما دوخواهر و یک برادر و فرزند والدینیهستیم که جسورانه30 سال در استان های مختلف به تدریس معرفت برای دانش آموزان و سالهای آخر را برای دانشجویان سیری کردند. من دانشجوی جامعه شناسی و خواهرم فارغ التحصیل ارشد تاریخ و برادرم نیز با تحصیلات عالیه کارمند شرکتی تجاری در استان می باشد که مجبور است بیشتر ساعات کاری را بین شهرستان ها تردد کند. ما منتقد به دولت های بس از انقلاب هسیتم و اعتقاد داریم این دولت ها منفعت خود را طلب می کرده و میکنند مثلا کوتاهی در احقاق حقوق شرق استان در دولت سازندگی یا اسب دوانی دایی تان - استاندار وقت - را هنگام ساعت اداری و ... و یا فرمانداری که سیلی به گوش خبرنگار زد . در بایان تشکر می کنم که مطالب خانواده ما را در بلاگ خود برای خوانندگان به نمایش گذاشتید چون هیچ سایت و بلاگی که به آن انتقاد می کنیم شاید حتی نگاه نمی کنند چه برسد به نمایش آن برای مخاطبان در آخر استفاده از یک آیی نشانه یک نفر نیست بلکه نمایانگر یک نظریه می باشد. مجددا از مطالب خوب شما در بلاگ خصوصا در خصوص دوچرخه سواری قدردانی می کنم /.

نیوه ی مانگ

سلام بر شما ممنون از اینکه به وبم سر زدید.....امیدوارم همیشه هم استانی هام پیروز و سربلند باشن[گل]

جامه دران

سلام دکتر جان کجایی؟!

علی شربتی

تبريك منو بمناسبت نوروز بپذيريد،تعطيلات خوش بگذره[گل]